به نام خداوند بهار آفرین بر این آفرینش هزار آفرین
فرارسیدن این عید باستانی بر شما و همه ی ایرانیان مبارکباد
ِ
فلسفه هفت سین
عدد هفت نزد ایرانیان باستان مقدس بوده و به خاطر ستارگان هفتگانه (زهره،مشتری،عطارد،زحل،مریخ،زمین و خورشید) عدد هفت را گرامی داشتند.
نیاکان و اجداد ما (زرتشتیان ایرانی) معتقد بودند که عقل مقدس یعنی اهورامزدا که
به او سپیدان می گفتند و لقب شش وزیر بزرگ را داشت به نام امشاسپندان که آنها
تشکیل هفت سپند می دادند هفت سین اشاره به هفت امشاسپند است و چون کلمه سپند
با حرف سین شروع می شود به علامت هفت مقدس جاودانی چیزهای نیکی را در
نظر می گیرند که با سین شروع می شود و هر کدام نمادی هستند از زندگی بشریت
(سبزه، سیب، سکه، سنجد، سمنو، سرکه و سپند که مخفف اسفند با آئینه و شمعدان
و شیرینی و گل و کتاب مقدس همراه بود)
فلسفه چهارشنبه سوری
آخرین چهارشنبه سال که در غروب آن روز سه شنبه ایرانیان باستان که
دارای آئین زرتشت بودند بوت هایی از خار را مشتعل میکردند و غم و
غصه درونی را در نظر داشتند که با سوزاندن آن بدی ها را برده و خوبی
را جایگزین می کند و از روی آن می پریدند و به جشن و پایکوبی
می پرداختند و در آن شب غذاهای زیادی (به ویژه سبزی پلو با ماهی)
درست می کردند.
برگرفته از وبلاگ شعر نو
آداب عید نوروز در تهران قدیم
عید نوروز در گذشته ای نه چندان دور، تنها به 14 روز آغاز فروردین محدود نمیشد
و به پیشواز رفتن آن شامل جزئیات و ریزه کاریهایی بود که این عید را از اعیاد دیگر
متمایز میکرد و رسیدن آن برای همه از پیر و جوان، شادی آور بود.
در آن زمان تقریبا تمام کارهای مربوط به عید، توسط اعضای خانواده انجام میشد که در
بیشتر مواقع، همه در یک خانه زندگی میکردند و دست به دست هم داده به خیاطی و
خانه تکانی، خرید و پخت و پز میپرداختند، باغچه را صفا داده و گلکاری میکردند و
خلاصه با آغاز سال نو، همه با احساس رضایت از نتیجه کوششهای خود، پذیرای
مهمانان شده و خود به دیدار فامیل میرفتند و روزهای خوشی را در کنار یکدیگر میگذراندند.
عید نوروز برای کودکان از حال و هوایی استثنایی برخوردار بود و اکثر آنان تنها در
همین زمان صاحب یک دست لباس نو میشدند و شاید یکی دو اسکناس تا نخورده عیدی
میگرفتند و برای آن هزارتا نقشه میکشیدند. ناگفته نماند که در بیشتر موارد این اسکناسها
به جیب والدین میرفت و خرج گوشه ای از اجاره خانه یا یک مورد ضروری دیگری میشد
که آنرا به بعد موکول کرده بودند.
زیرا در این روزها هیچ کس از خرج کردن پول کم نمیگذاشت و ضرب المثل "چو فردا شود
فکر فردا کنیم" در این مواقع خیلی صدق میکرد! اما تمام اینها چیزی از لذت عیدی کم نمیکرد
و بچه هایی هم که میدانستند قرار است عیدی نقد آنها به مصارف دیگر برسد، با این ایده
که کمک خرج پدر و مادر خود شده اند به خود دلگرمی میداده و حتا بادی به غبغب میانداختند
و احساس بزرگی میکردند.
پیشواز نوروز
رخت نو : از آغاز ماه اسفند کم کم اندیشه عید نوروز موجب شادی اغنیا و نگرانی فقرا میشد
و در این میان اوضاع کسبه بازار از همه بهتر بود و فصل رونق بازار فرا رسیده بود. اولین
کار، که زمان و دقت بیشتری لازم داشت تهیه رخت و لباس نو بود. البسه کودکان معمولا از
رنگهای شاد و زنده تهیه میشد که معمولا توسط خانمهای خانه دوخته میشد و کفش و کلاه
تنها مواردی بودند که از بازار خریداری میشدند. خانم و آقا هم(در خانواده های متوسط) معمولا
به نو کردن چند تکه اصلی لباس خود که شامل چادر مشکی و چادر نماز، کفش و عبا بود
میپرداختند و در صورت امکان البسه دیگر را شسته و رفو میکردن، یقه ها را آهار میزدند
و خلاصه برای سال نو، نو نوار میشدند.
خانه تکانی
هر چند که تهیه لباس نو در بعضی از خانواده های بی بضاعت انجام نمیشد ولی رسم خانه
تکانی، فقیر و غنی نمیشناخت و برای انجام شدن آن، تمام وسایل خانه باید بیرون ریخته
شده و تمام خانه شسته، جارو و گردگیری میشد و بعد تمام اسباب پس از تمیز شدن به داخل
برده شده و چیده میشد.در همین خانه تکانیها، دو کار مهم انجام میگرفت، یکی دل کندن
از لوازم و اسباب کهنه و شکسته بود که پس از یک یا چند سال کار کردن و تعمیر شدن،
دیگر نفسهای آخر را کشیده و تنها به درد دور انداختن میخورد و همچنین تغییر و تحول
شکل چیدن اثاث منزل که با بیرون ریختن و دوباره چیدن، شکل تازه ای به خانه داده و
موجب تنوع میشد.
خانه تکانی در آن روزها وقت بسیاری میگرفت زیرا از تکاندن فرش و گلیم و قالی شروع
میشد و با صیقل دادن لوازم فلزی، شستن پارچه ایها (ملافه و پرده، روتشکی و پشتیها و...)
، سشتن در و پنجره ها و ظرف و ظروف و دوده گیری از اتاقها به پایان میرسید و بعد همه
چیز باید دوباره چیده میشد تا سال بعد که روز از نو، روزی از نو.
سبزه سبز کردن
سبزه عید از بیست روز تا ده روز مانده به عید باید سبز میشد. به این ترتیب که خانم خانه
به تعداد جمعیت خانواده مشت مشت گندم یا عدس یا هر دانه سبز کردنی دیگر را برداشته
و در ظرفی سفالی میریخت، این کار باید طوری با دقت انجام میشد که از دستشان دانه ای
به زمین نیافتد و در ضمن با هر مشت دانه باید برای سلامتی، خوشی، سعادت و گشایش
بخت و مال آن شخص دعا میکردند، سپس روی دانه ها را با آب نیم گرم پوشانده و در
جایی نه گرم و نه سرد قرار میدادند و هر روز آب تازه بر ریش میریختند تا جوانه بزنند.
این دانه های جوانه زده را در دستمال مرطوبی نگه میداشتند نا برگهای آن نیش بزند و
بالا بیاید، سپس سبزه را در یک سینی یا بشقاب زیبا قرارداده، و هر روز آب میدادند تا
سبز شده و برای هفت سین آماده شود، سپس آنرا با روبانی قرمز و گلهای پارچه ای
تزیین کرده و سر سفره میگذاشتند.
خانمهای باسلیقه با تخم تره تیزک (شاهی) سبزه سبز میکردند، و با دانه های شاهی که
پس از خیس شدن لعاب پیدا میکند، روی پارچه ای جملاتی چون "سال نو مبارک" یا
"یا مقلب الالقلوب و الابصار" را مینوشتند و سبزه خود را به این شکل سبز میکردند.
خوردنیهای شب عید
سبزی پلو: یک شب مانده به تحویل سال، زمان خوردن سبزی پلو با کوکوی سبزی،
سیر تازه و ماهی فرا میرسید. عقیده به پلوی سبزی دار این بود که میگفتند خوردن
آن دل را زنده، احشا را تازه ، بدن را رطوبت مفید می بخشید و روح تازه به تن میدمید.
با توجه به اینکه در تهران سبزی تازه هنوز نرسیده بود و وسایل تندرو برای رساندن
ماهی تازه به تهران موجود نبود، بیشتر تهرانیها از سبزی خشک و ماهی دودی استفاده
میکردند. سبزی تازه در گلخانه ها عمل می آمد و به قیمت گزافی فروخته میشد و تازه
به دوران رسیده ها برای آنکه نشان بدهند سبزی و ماهی تازه استفاده کرده اند، آشغال
سبزی و کله ماهی را کنار در خانه خود میگذاشتند.
از طرفی بسیاری از افراد خیر در این شب به یاری مستمندان شتافته و با بردن برنج،
روغن، ماهی و تخم مرغ به در خانه آنها، دلشان را شاد میکردند.
رشته پلو
شب سال نو، یعنی شب تحویل سال، وقت خوردن رشته پلو بود که خوردن آن آدابی
داشت. رشته پلو که با رشته پلویی و همراه با خرما و کشمش سرخ کرده آماده میشود،
غذایی است که نه تنها پر قوت و گرم کننده مزاج به شمار می آمد، بلکه خوردن آن
موجب میشد که "سر رشته کار" تا آخر سال در دستشان باشد.
آداب تهیه و خوردن رشته پلو از این قرار بود: اگر مرد و سرپرست خانه دچار مشکلی
در کار و کسب شده بود، بشقاب اول برای او کشیده میشد، اگر در خانه دختر بخت
بسته ای بود، او باید زیر دیگ را روشن میکرد و موقع کشیدن در دیگ را باز میکرد.
رشته خشک کرده این پلو، برای رفع بی پولی داخل کیف قرار میگرفت.
دختر یا پسر بخت بسته در هنگام کشیدن پلو باید از منزل خارج میشد و بعد مادر یا
مادر بزرگ او بشقابی از برنج برایش میکشید و پشت در برده و می پرسید کی هستی؟
و او جواب میداد باز کن، مادر در را باز میکرد و بشقاب را به دستش می داد، آن
شخص باید دو لقمه پلو را همان بیرون میخورد و بعد به داخل می آمد تا بختش گشوده شود.
چراغهای شب عید
از اعتقادات دیگر شب سال نو این بود که باید شعله و نور در خانه زیاد باشد کهاین شامل
اجاق یا منقل و چراغها بود که باید تا صبح روز دوم سال روشن نگه داشته میشد به
طوریکه باید با کمال دقت نفت گیری میشد تا دود نزده و خاموش نشود. از طرفی، شیوه
سوختن این چراغها، خود تعبیر و تفسیری داشت که شنیدن آن خالی از لطف نیست.
اگر چراغها از ابتدا تا انتها روشن و سالم باقی مانده بود، سالی پربرکت با دلخوشی
و تندرستی در انتظار اهل خانه بود، اگر لوله چراغها دود زده میشد یا شمع درون
آنها به یکسو می افتاد، تاریکی و کدورت در زندگی رخنه میکرد، اگر خاموش میشد
، مالی از دستشان میرفت یا امیدی به نا امیدی مبدل میشد و بدتر از همه اینکه اگر
لوله چراغ میشکست یا چراغ واژگون میشد، به معنای درگذشت کسی از نزدیکان یا
زیر و رو شدن زندگی اهل خانه بود.
هفت سین
چیدن سفره هفت سین یکی از مهمترین آداب استقبال سال نو بود که نچیدن آن معادل
با نگون بختی در سال جدید به شمار می آمد. پارچه سفره هفت سین معمولا سفید و
تمیز بود که هفت نوع خوردنی که با حرف سین آغاز میشد بر روی آن چیده میشد
که شامل: سیر، سرکه، سماق، سمنو، سبزی، سنجد و سیب بود و با اشیا و مواد دیگر
تکمیل می گشت.
اما آداب چیدن از این قرار بود که ابتدا سفره را در محل مناسبی در بالاترین قسمت
اتاق پهن میکردند و یک جلد کتاب مقدس ( با توجه به اینکه عید نوروز عید ایرانیان
است و مختص مسلمانان نیست، هر خانواده کتاب مقدس دین خود را بر سفره میگذاشت)
در وسط سفره گذاشته، کاسه آب و یک گلاب پاش در دو طرف آن قرار داده، آیینه را
در بالا و بشقابی آرد و نان بریده را در دو طرف آب و گلاب قرار داده و چهار گوشه
سفره را با چهر شمعدان روشن میکردند که نشانه رحمت، گشاده دستی، روشنایی و
خیر و برکت بود.
مواد هفت سین نیز بر روی سفره قرار داده میشد که نشان از برکت، سلامتی، زایش،
زیبایی و شادابی داشتند. اسفند برای رفع چشم زخم و شیرینی برای شیرین کامی بر
سر سفره آورده میشد. یک کاسه آب که نارنجی در آن انداخته بودند هم جزو ضروریات
سفره بود زیرا نام نارنج (نا-رنج) را به معنی بدون رنج معنا میکردند و حضور این
میوه را دافع درد و رنج میدانستند.
آداب نشستن بر سر سفره هفت سین
از زمانی که خانواده با بهترین لباسهای خود بر سر سفره گرد هم جمع میشدند، دیگر
تمام حواسها متوجه خیر خواهی و خوش اقبالی بود و همه باید با خلق خوش، ابروی
گشاده و لبخند بر لب بر سر سفره مینشستند و همه گفتگوها درباره خیر و خوشی و
ذکر و دعا برای رفع بیماری، روا شدن حاجت و دفع بلا باشد.خواندن دعای
"یا مقلب القلوب و الابصار" نیز بسیار مطلوب بوده است. با تحویل شدن سال و به
صدا درآمدن توپ سال نو، همه به دیده بوسی و تبریک سال نو مشغول میشدند،
کام خود را شیرین کرده و به شادی می پرداختند.
تفریحات نوروز تا روز سیزده
روزهای عید به دید و بازدید و شادی و تفریح میگذشت و رسم بر این بود که در
این روزها کسی بداخمی و تندی نکند، پول یا مالی قرض نکند، نزد پزشک و
دوا فروش هم نرود و خلاصه از هر مورد غم افزا و مکدر کننده دوری کند.
البته زیارت اهل قبور و پخش نذری برای رفتگان جزو آدابی بود که هرچند
غم افزا، اما موجب شادی روح رفتگان و در نتیجه بسیار پسندیده به شمار میرفت.
دو سه روز اول عید برای دیدار از بزرگترها بود که از منزل پدر و مادر آغاز میشد
و منازل دایی و عمه و دیگر بزرگان و دوستان میگذشت. در این دید و بازدیدها
عیدیهایی هم رد و بدل میشد و به خصوص عروس و دامادها در اولین عید پس
از ازدواج عیدی فراوانی میگرفتند.
گشت و گذار و سفر هم در برنامه های روز چهارم به بعد بود و تفریح و استراحت
معمولا تا روز سیزده ادامه داشت و در این روز به اوج خود میرسید.
برگرفته از فریا
جغرافیای جشن نوروز
برای مشاهده کامل مطالب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
نوروز در تاجیکستان
عید نوروز برای مردم تاجیکستان بویژه بدخشانیان تاجیکستان عید ملی
نیاکان است و از آن به عنوان رمز دوستی و زنده شدن کل موجودات یاد
میکنند و به نام خیدیر ایام یعنی عید بزرگ ....
نوروز در افغانستان
نوروز در افغانستان یا به عبارتی در بلخ و مرکز آن مزار شریف هنوز
به همان فر و شکوه پیشین برگزار میشود. در روزهای اول سال همه
دشتهای بلخ ودیوار و پشت بامهای گلی آن پر از گل ...
نوروز در مناطق کردنشین عراق و ترکیه
نوروز تا نخستین سالهای تشکیل جمهوری ترکیه در میان ترکان ترکیه
پایدار ماند و سپس رفته رفته اهمیت پیشین خود را از دست داد و تنها
در مناطق کردنشین و در پارهای از مناطق شمال رسم وآیین نوروز
موجودیت خود را حفظ کرده است...
نوروز در جمهوری آذربایجان
یکی از جشنهای بزرگ مردم اران (جمهوری آذربایجان) نوروز است.
در جمهوری آذربایجان درباره پیدایش جشن نوروز اسطورهها و
افسانههای گوناگونی نقل شده است. مثلا" در روایتی آمده...
نوروز در قزاقستان
مردم قزاقستان نوروز را اعتدال بهاری میدانند و بر این باورند که
در این روز ستارههای آسمانی به نقطه ابتدایی میرسند و همه جا
تازه میشود و روی زمین شادمانی بر قرارمیشود. همچنین...
نوروز در ترکمنستان
در کشور ترکمنستان طبق رسم قدیم و جدید دوبار در سال جشن نو
گرفته میشود. یکی از این جشنها با استناد به تقویم میلادی که
به تایید سازمان ملل رسیده به عنوان جشن بین المللی...
نوروز در قرقیزستان
عید نوروز در قرقیزستان تنها یک روز آن هم در روز اول یا
دوم فروردین ماه است که به 29 روز یا 30 روز بودن اسفند
بستگی دارد. اگر اسفند 29 روز باشد اول فروردین و اگر 30
روز باشد در...
نوروز در پاکستان
در پاکستان نوروز را عالم افروز یعنی روز تازه رسیده که با
ورود خود جهان را روشن و درخشان میکند مینامند...
نوروز در زنگبار
در زمانهای کهن گروه بزرگی از شیرازیان به زنگبار در
کرانههای شرقی قاره افریقا کوچیدند و آیینهای ایرانی مانند
نوروز را نیز با خود بهمراه بردند. جشن نوروز در زنگبار
«نوروزی» نامیده...
نوروز در مصر
قطبیان مصر نیز جشنی سالانه بهنام نیروز دارند که به عربی
به آن النیروز میگویند. این جشن هر سال در اول پائیز برگزار
میشود و روز آغاز سال در تقویم قبطیان است. در مورد سابقه
این جشن...
برای مشاهده کامل مطالب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
بهار بهبهو وُ صَحری بشیرنذیر
پُوبی اَ خُو که دِگِه مُوسِم بهارندی مجال رَهتِنِ صحرا اَ دیم یارِندی
اَ هر کجا که مِرسَّه مِبینِه سُوزیرن بهارکو بنظرمی که بَهز پارندی
اَدُو برَه اَتُه صحری بشیرنذیر و بِبی اَبَسکی گُل زدِه دِرعین لالِه زارندی
تِه غلّه ها اَگُلِ جور بِجور سِی میکُو بُهُندِه هاسی خُوشُو دُور پَرز خارندی
گُل خِمیرِک و شبّوو وُ یاس وُ چِش دَردَی مِیونِ هرچی گُلِه خوبتِر دیارندی
بشیرنذیر ای فََصلَه هَوُی بهشتی رن اَ سیکِه رونق یه موسم بهارندی
تِه رَه زنو سی خُوشُو دسّه دسّه رُو مُکُنِن لُپاشُو سرخ هم مثل دُنگِ نارندی
اَچَنگ و پِنگِک وُ کِل گوشِ خلق کرمُکُنِن وُلاشُوایسّه ایکارَه نه عیب وُعارندی
سوار خر اَته رَه یَه زنی وُیَه مردین اَپیشِه شُو دُو بِچِی خُردِلَی سوارندی
هَفَش کِلا اَ سِر سیمِ تلگرافندی اَ اونجَه جَعمِن وُمشغول قارقارندی
کنار پرزدُو دُوتَی علف گره مِزنن سی خونه رَهتِه وُ شی کِرده بیقِرارندی
کنار گُلبه مِچینن هَفَش بچه سِر دار مِبینَه یَه دُو سِه تا هم اَ زیر دارندی
تِه قُلفِ دارِن وُهِی لاخِه ها تِکومیدِن اَ زیر دار اوشو هم تِه انتظارندی
اوطِرفِنی مُکُنِندی بُجور پا کُو گَی دُو زه کِه می بِنِظَر دیم یَی خُهارندی
تِه باغِ دَسِّ چِپی طرف رِی که میشه مُقوم وُلِی تُووَی دُوسِه لُختی دِم قمارندی
بشیرنذیر تِه ای مُوسِم عجب جِیرن سی کِیف کِرده همه اونجِه دَسِّ کارندی
تقی آصفی
برای مشاهده کامل مطلب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
فرارسیدن اربعین حسینی بر شما و همه ی شیعیان آن حضرت تسلیت باد
دوست از دیدگاه امام حسین (ع) :
1) هر گاه دوست مسلمان تو از تو جدا شد درباره او آنچنان سخن
بگوی که میل داری او پشت سر تو سخن بگوید.
(2دوست تو آنکس است که از کارهای زشت بازت دارد، و دشمن تو
آنکس که به آن کارها وادارت کند.
3) همنشینی با افراد لاابالی موجب بدگمانی است
کریا
صب جمعه مه و یه چن بچه رتیم کریا ........................................ صبح جمعه من و چند تا از دوستانم رفتیم کریا
ای میتت سیت بکنم نقل بگو دیم کیا....................اگر میخواهی داستانش را برایت بگویم بگو با چه کسانی رفتید
یه دوتای مل سر خط بی دو سه تای مل بدیا...... یکی دو نفرشان .....بودند و سه چهار نفرشان از محل بدیعا بودند
ا ولی مردمه رفتیم ا رنگامه دیا...............در مسیر خیلی به ما سخت گذشت که این از رنگ و رویمان معلوم است!
صب جمعه همه شسیم ا ته یه پیکابی....................................صبح جمعه همه سوار بر پیکاب (نوعی ماشین) شدیم
خوم و هشت نو بچه بیدیم هنی هم جا بی.........................من و شت نه نفراز دوستانم بودیم ولی هنوز هم جا بود!
.
.
.
متاسفانه متن کامل این شعر رو ندارم.ایشون هم تا همیجا در خاطرشون مونده بود.ولی حتما اگه پیدا کردم مینویسمش.
دو بیتی های عاشقانه 64 بیت بوده که متاسفانه فقط تعداد کمی از اونا در خاطرشون بود که براتون نوشتم.
قسمت هایی که با علامت سوال مشخص شده رو به خاطر نیوردن.منم جاشونو خالی گذاشتم...
دو بیتی های عاشقانه
غم یارن که می دیوونه کرده.............غم یار است که من را دیوانه
ا دین و مذهبی بیگونه کرده...............و با دین و مذهب بیگانه کرده است
مبینه ای که جا و منزلیم نی..............اگر میبینی که جایی برای زندگی زندگی ندارم
غم عشقن که می بی خونه کرده..........بخاطر غم عشق است که من را آواره کرده است
بیو جونم بیوجون دل مه..............بیا جانم....جان و دل من بیا
بیو رودم بیوگمب گل مه...........عزیز دلم باز هم پیش من بیا
بیو زیتر که نیسم بی تو آروم.........بیا که بدون تو آرام و قرار ندارم
بیو حل کو عزیزم مشکل مه...........بیا و زودتر مشکل من را حل کن
کجانه گل عذارم رودک مه................کجایی عزیز دلم....گل عذارم...
کجانه ای گل گل گمبک مه.....................کجایی ای گل زیبا روی من
بیو امشو تو با ماه جمالت ......................بیا و امشب با ماه رخسارت
بکو روشه عزیزم کوکک مه................کلبه ی کوچک من را روشن کن
شکسته ا غمت بال و پر مه...............از غم دوری تو بال و پر من شکسته...
ا داغت خرد و خسه پیکر مه............از داغ دوری که به دل من گذاشته ای جان و روحم خسته شده است
نویساده دلم میخواس بزودی............نزد من نماندی.....دلم میخواست به زودی
ته انگشتت بشو انگشتر مه..............انگشترم را در انگشتان تو کنم....
ول و ویلون ا ته صحرا مگردم..........آواره ی دشت و صحرا ها شدم
ا دنبال گل نعنا مگردم....................در اینجا هم به دنبال تو میگردم
ا روزی که ته رته ا ای شهره...........از روزی که از شهر ما رفتی...
من بی خانمون تینا مگردم............من بی خانمان تنها شده ام
ته صحرا و چمن جای تو خولی............در صحرا و سبزه زار ها جای تو خالی است...
اته دشت و دمن جای تو خولی.........در دشت و صحراها هم جای تو خالی است
کنار جو لب چشمه ا ته باغ.....کنار جوی آّ...لب چشمه....در باغ...
ولی شمس و چمن جای تو خولی........هرجا که میروم جای تو در کنار من خالی است
چقد عاشق کشی برق نگاهت.....چقدر برق نگاهت عاشق کش است
مثال بارفتن اندوم ماهت...........اندام زیبایت مثال بارفتن (گلدان گردن باریک) است
دو چشمونم وبیده پاک کم سو......چشمانم خیلی کم سو شده است...
ا بسکی بیدیم مه چشم به راهت......از بس در این مدت چشم به راه آمدنت بوده ام
مه کربون تو و چادر نمازت............من به قربان تو و چادر نمازت شوم
مه کربون ادا و قهر و نازت......من به قربان عشوه و قهر و آشتی ات شوم
...؟؟
......؟؟؟
مه قربون تو و دور دهونت..........من به قربان تو و لبان زیبای تو شوم
مه کربون تو و شو خونرهونت........ من به قربان تو و شب عروسیت شوم
......؟؟؟
........؟؟؟
بهار زندگی مردُم ا سی تو......بهار زندگی ام بودی و برای تو مردم
گلی بیدم که پژمردم ا سی تو.....همچون گلی بودم که به انتظار تو پژمرده شدم
....؟؟؟
...؟؟؟
این دو بیتی ها همچنان ادامه داره ولی متاسفانه تا همینجا رو تونستم پیدا کنم...
3-شعر بعدی رو وقتی گفتن که در آموزش و پرورش استخدام شدن.این شعر رو درباره ی مشکلات معلمان سرودن که در پایان هر بند تکرار میشود بیچاره حناشِی سچِه رنگ نی معلم به این معنی که چرا دیگر معلم ارزش و احترام سابق را ندارد.
این شعر چهار پنج بند بوده که متاسفانه فقط یک بندش روتونستم بنویسم.
بیچاره حناشِی سچِه رنگ نی معلم
روزی که وبیدم ا ته فرهنگ معلم................ روزی که در اداره ی فرهنگ معلم شدم
دیتم که باید هی بکتی جنگ معلم...............دیدم که معلم باید مدام در حال جنگ و جدل باشد
خواسی نوبو هر دقه یه رنگ معلم...............اگر معلم نخواهد هر لحظه بخاطرشرایط یک جور رفتار کند
ومبو چقده حرصه بره تنگ معلم...............زندگی برای او سخت و دشوار میشود
بیچاره حناشِی سچِه نی رنگ معلم!..........بیچاره معلم.چرا دیگر ارزش و احترام سابق را ندارد؟
.
.
.
شعر برق
برق امی شهر زنو کل بزنی..................بهبهان هم صاحب برق شد خانم ها شادی کنید!
بزنی در ا ته تو کل بزنی.....................از خانه های خود بیرون بیایید و شادی کنید
ورچری زی سر بو کل بزنی..............زود از پشت بام های خود بالا بروید و شادی کنید
همه از پیر و جوو کل بزنی................همه...از پیر و جوان خوشحال باشید
که دگه دوره ی بدبختی ره..............چون دیگر دوره ی بدبختی و مصیبت تمام شد
دوره ناراحتی و سختی ره...............دوره سختی تمام شد و زمان آرامش است
اهل ای شهره همه خوشحالن...........اهالی بهبهان همه خوشحال هستند
ا خوشی هموشه مالامالن...............همه ی اهالی شهر سرشار از خوشحال شده اند
که دگه وضع نه می هر سالن............زیرا دیگر اوضاع مثل سابق نیست
همه فکر هیتر و یخچالن.....و همه به فکر وسایل برقی مثل یخچال و بخاری برقی هستند!
.
.
.
میشدا برق ا مردم جیره............قبلا برق شهر را جیره بندی میکردند!
بسکی ای خلقه وبیدن بیره...........و از این وضع مردم شهر خسته شدند
نامه ها بی که سه تهرو میره.........به همین دلیل مدام برای مسولین کشور نامه مینوشتند
دل ما بی که وبی او شیره...............در این ایام خیلی به ما سخت گذشت
گفمنن ملت پیروز ومبو.................با خود گفتیم مردم پیروز این مبارزه میشوند
شو ای روزه دگه می روزمبو.........و ایام سختی تمام میشود
.
.
.
؟؟؟؟خوشحولی گم.........مردم دست و پایشان را از خوشحالی گم کرده بودند
مکوبندی ته زمی اسبا سم....... با آمدن برق حتی حیوانات هم خوشحال شدند!
گلوا وصل تکو میدن دم.....گربه ها هم از خوشحالی دم هایشان را تکان میدادند!
بله جونم یه همی سی برقن................بله عزیزم.همه ا ن شادی ها بخاطر آمدن برق بود
مل ینندی که خدا بر حقن..................خدا هم که بر جای حق نشسته این را میدادند
بسکی هی گفشه که سوخته یتقان..........از بس مسولین شرکت برق گفتند که وسایل ما خراب شده است
گروتن خلق ا دسی یرقان.......در ایام گرما مردم شهر بخاطر نبود برق مرتب بیمار میشند.
؟
http://mahshefitoolehi.blogfa.com
رباعیات خاص مجالس عروسی
ای یار سلام ، یار وفادار سلام اِی خرمن گُل میون گلزار سلام
عهدی بستم دگر سلامِت نکنم ای که یک بار دگر هم روی آن بار سلام
********
از آمدنت اگر خبر داشتمی اندر ره تو گل و چمن کاشتمی
نگذاشتمی که پای تو گِل برسد اِی که خاک قدمَت به دیده برداشتمی
*********
اوّل که رسی نگاه به چِشمونِی کی دوم به لبِی سوم به دندونِی کن
چارُم بنگر که خالی داره یا نه ای که پنجم بنشین جونت به قُربونِی کن
*********
آساره در آسمون یکیش غَلطونه عاشق به میون کوچه سرگردونه
هَمه گویند که عاشقی آسونه اِی که والله بالله یِه درد بی درمونه
**********
آساره در آسمون شمردم صد و بیست این قصر بلند نمیدونم خونه ی کیست
ای تُمبو حریر جومِه حریر دختر کیست اِی که شُو در بغلم روز ندونم خونه ی کیست
*********
گر ماه تویی ، ستاره ی روز منم گر لعل تویی نگین فیروز منم
گر لاف زنی که من ز تو بیشترم ای که تو خوشه ی مرواریدی من شمش زرم
میرزا شوقی بهبهانی
گردآورنده : خیرالله محمدیان
به نام خدایی که جز فضلش امیدی ندارم و جز عدلش از چیزی ترس ندارم و جز به گفته او اعتماد ندارم
اگر خدا کفیل است غصّه چرا ؟
اگر رزق تقسیم شده است حرص چرا ؟
اگر قبر حق است ساختانهای مجلل چرا ؟
اگر حساب حق است جمع مال حرام چرا ؟
اگر قیامتی هست خیانت به مال مردم چرا ؟
اگر بهشت حق است تظاهر به ایمان چرا ؟
اگر جهنم حق است این همه ناحق چرا ؟
اگر شیطان دشمن است پیروی از او چرا ؟
از سخنان گوهربار حضرت علی (ع)









